ساده مثل زندگی

مدتها است که زندگیم درست پیش نمی رود, یعنی آنطور که دوست دارم پیش نمی رود. مدتی است به چرایش فکر می کنم.حالای زندگیم را با وقتی مقایسه می کنم که بیشتر چیزها سر جایشان و سر وقتشان اتفاق می افتادند. نتیجه جالب بود: انگار مشکل خودم هستم! خود الانم را می بینم که زندگیش پر شده از کارهای نیمه تمام, تصمیمهای به بعد موکول شده, برنامه های رها شده یا دنبال نشده و...! عجیب نیست که زندگیم به دلخواهم پیش نمی رود. ذهن من شلوغ است, خیلی شلوغ.

به شلوغی های ذهنم فکر می کنم. همه چیزی در شلوغی ذهنم هست؛ از کارهای کوچک و ساده مثل دوختن یک دکمه افتاده یا دوختن یک زیپ لباس مهمانی تا کارهایی مثل رفتن به دندانپزشکی( برای دردهای گاه گاه دندانهایم) یا معاینه دوباره چشمهایم که انگار ضعیفتر شده اند. تصمیمهای نگرفته مهمی هم هست؛مثلا بالاخره می خواهم دوباره درس بخوانم؟یا می خواهم آن کار تفریحی_ که همیشه دوستش داشتم_ را شروع کنم؟کلاسهایی که می خواستم بروم؟ چیزهایی که قرار بود یاد بگیرم؟ سفرهای نرفته, کتابهای نصفه, فیلمها و سریالهایی که می خواهم ببینم و...

به خود چند سال قبلم فکر می کنم. هیچ کار و برنامه نصفه-نیمه ای نداشتم. شعارم این بود که"یا کاری رو شروع نمی کنم یا اگه شروع کردم درست و کامل و سریع انجامش میدم". تنبل شده ام یا ترسو؟

ذهنم شلوغ است, خیلی شلوغ. باید مرتب و خلوتش کنم. زندگیم باید برگردد به روال سابقش.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢٥ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط س. نظرات ()


 Design By : Pichak