ساده مثل زندگی

نمی دانم گنجشکهای شهر و محله ما زیاد شده اند یا توجه من به آنها زیاد شده.به هر حال این روزها زیاد سر و صدایشان را میشنوم و این موهبتی است.هر روز صبح که از خانه بیرون میروم صدای شاد و پر هیاهوشان خیابان هنوز ساکت و خلوت را پر کرده.و چه خوب که من زبانشان را نمیدانم.برای همین هر روز و هربار بسته به حس و حالم حرفشان را برای خودم ترجمه میکنم و باهاشان حرف میزنم.وقتی خواب الوده هستم و به زور از خانه بیرون امده ام گنجشکها هم خواب الوده اند و به زور بچه هاشان را راهی مدرسه می کنند. وقتی شاد وسرحالم گنجشکها هم شادمانه و عاشقانه میخوانند.وقتی کنار پنجره مینشینم و کتاب میخوانم گوشم را با موسیقی متن زیبا و ارام بخشی مینوازند.وقتی تنها و غمگینم روی درخت باغچه مینشینند و دردودلهایم را میشنوند.به هر حال چیزی در صدایشان هست که حالم را خوب میکند و وجودم را پر از حس تازگی . گنجشکها دوستان تازه یافته منند، دوستانی شیطان و پر سر وصدا، مهربان و پر از انرژی مثبت و حس زندگی.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۱٧ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ توسط س. نظرات ()


 Design By : Pichak