ساده مثل زندگی

همیشه شنیده بودم و خوانده بودم که باید دوستیهای قدیمی را حفظ کرد و به رابطه های فامیلی بها داد.من هم تا جایی که می توانستم این اصول رو رعایت میکردم و میکنم البته.از طرف دیگه،من به شدت به انرژیهای منفی حساسم متاسفانه و واکنشهای بد جسمی و روحی نشون میدم.این شده که تازگیها در برخورد با بقیه این مساله رو اول در نظر میگیرم وجاهایی که انرژی منفی دارند برام نمیرم وارتباطم رو با کسانی که حس بد یا منفی میدهند کم کردم.نمونه اش دیروز که سه تا مهمونی دعوت شده بودم.اول یک مهمونی زنانه فامیل که به بهانه دو مهمونی دیگه ردش کردم.ولی در گوشتون بگم به خاطر حرفهای خاله زنکی واین حرفها نرفتم.دومی مهمونی دو نفره نهار خونه دوستم بود که اون رو هم به خاطر اینکه این دوستم دو دستی چسبیده به اتفاق بد چند وقت قبل و خودش وبقیه رو عذاب میده نرفتم.این دوتارو در لحظه دعوت رد کردم.ولی برای نرفتن مهمونی سوم خیلی فکر کردم.اخه نرفتنش به معنی زیر پا گذاشتن اصل حفظ ارتباط با دوستان قدیمی بود که خوشبختانه حس و فکر جدید پیروز شد و مهمونی رو نرفتم و موندم خونه و تنهایی کلی خوش گذروندم.دوستانم رو ناراحت کردم ولی چاره ای نبود.من قبول کردم که اول باید به خودم وحسهام احترام بگذارم. و چقدر خوشحالم که این کارو کردم. ارتباطهای من با دیگران باید برای هر دو طرف مثبت باشه ،وقتی نیست خوب کاتش میکنم حداقل تا وقتی که دوباره حس کنم اون ارتباط کات شده رو باید از سر بگیرم.فکر کنم اینجوری هم به خودم و هم به دوستانم احترام گذاشتم که میله های قفس ارتباط از روی عادت و حس وظیفه رو شکستم وگرنه حس بد من حتما به اونا هم منتقل میشد و مانع خوشیشون میشد.(در باره ارتباط با دوستان قدیمی کلی حرف دارم که یک روز مینویسم)

نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢۸ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط س. نظرات ()


 Design By : Pichak