ساده مثل زندگی

 

تا به حال بعد از تماشای یک فیلم احساس کرده اید که گول خورده اید و فیلم اصلا شبیه چیزی که فکر می کرده اید نبوده؟ این احساس ما بود بعد از دیدن فیلم آرایش غلیظ. ما که می گویم منظورم یک گروه ده نفره علاقه مند به فیلم و سینمااست که گول اسم حمید نعمت الله و صدای همایون شجریان را خوردیم و رفتیم به تماشای فیلم. به نظرم از اسم همایون استفاده شده بود نه صدایش، چون صدای همایون را فقط روی تیتراژ پایانی فیلم و ناقص شنیدیم.

فیلم سیاه و تاریک بود و شخصیتها درست تعریف نشده و باورپذیر نبودند. شخصیت اصلی مرد فیلم ترکیبی بود از مردهای فیلم فارسی های چهل سال قبل و بد منهای فیلمهای آمریکایی. زن جوان فیلم ساده و ترحم برانگیز بود. عشق ساده انگارانه و خدماتش به مرد فیلم عجیب و غیرقابل باور بود. ربط ترقه و فشفشه با همایش علمی بین المللی کجاست؟ دخترک ساده چه نقشی داشت در مجموعه که یک ساعت پشت اتاق رییسش معطل می ماند ولی می توانست بدون دردسر کارشناس مدعو به هتل ببرد بدون هیچ هزینه و توضیحی؟

و البته که نکات مثبتی هم بود: نمایش آدمهایی که در تقابل خیر و شر، شر را انتخاب می کنند. نمایش آدمهای تنهای روزگار ما که یکی شان -مثل پیرمرد فیلم- به اعتیاد پناه می برد و یکی شان-مثل دختر فیلم- به آشناییهای مجازی و دل بستنهایی از سر ناچاری...و نمایش آدمهایی که حتی اگر چشمشان را هم ببندند در خیالاتشان وسوسه می شوند و گناه می کنند. اینجا دیگر از دست خنجر نیش فولاد بابا طاهر هم کاری بر نمی اید.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٢٥ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط س. نظرات ()


 Design By : Pichak