ساده مثل زندگی

 روزهای آخر اسفند زیبا و دوست داشتنی هستند . شلوغ و پر از رنگ و صدا...پر از حس خوب تازگی...تمیزی... زیبایی...پر از ماهی قرمز و سبزه و سنبل و بنفشه و پامچال...وای!!!بنفشه و پامچالهای ریبا و رنگی رنگی... قالیها و قالیچه هایی که از اتاقها بیرون آمده اند و روی دیوارها و تراسها نقش و نگارشان را به رخ رهگذران می کشند...روزهای پنجره های باز...بوی رنگ و شوینده... بازارهای شلوغ و ویترینهای رنگی...بوی شیرینی... چمن... رنگ شدن جدولهای کنار خیابان و کاشته شدن بنفشه در باغچه های کنار خیابان...صدای پرنده ها...حتی صدای ترقه های چهارشنبه سوری... همه و همه پر از زندگیند و پر از نو شدن... همه شان لبخند به لبت می اورند... حتی وقتی سخت ترین زمستان عمرت را گذرانده باشی...

 

آخرین روزهای اسفند است

از سر شاخخ این برهنه چنار

مرغکی با ترنمی بیدار

می زند نغمه،

نیست معلومم

آخرین شکوه از زمستان است،

یا نخستین ترانه های بهار؟

شفیعی کدکنی

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط س. نظرات ()


 Design By : Pichak