ساده مثل زندگی

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه؟           وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه؟

پر کن قدح باده که معلومم نیست           کاین دم که فرو برم برارم یا نه!   (خیام)

این روزها همه جا حرف پایان دنیااست، و خیلی ها از هم میپرسند که اگه این روزها واقعا آخرین روزهای دنیا باشه چه میکنی؟ اول بگم که این حرفها که راجع به این موضوع میگن رو اصلا قبول ندارم. اما من هم خیلی جدی از خودم پرسیدم:اگر یک روزی چنین اتفاقی بیافته چه میکنم؟ جوابش برای خودم جالب بود چون به خودم جواب دادم:هیچی! کار خاصی نمیکنم،فقط زندگی. البته گمانم زندگی اون روزها خیلی برام خاص باشه و قدرش رو بدونم.اون روزها بیشتر می بینم،بیشتر میشنوم،مهربونتر میشم،سعی میکنم خاطره های بهتری از خودم به جا بذارم و.... .

این چند روز هم دارم همین کار رو میکنم. دارم سعی می کنم زندگی کنم.سعی می کنم در لحظه اکنون زندگی کنم فارغ از داشته ها و نداشته ها، بایدها ونبایدها، خواستنها و نخواستنها، آرزوها و افسوسها و......این روزها، به لطف شایعات،زندگیم پررنگتر و زیباتر شده و از چیزهای کوچکتری لذتهای بیشتری میبرم و از غصه های بزرگتری راحتتر میگذرم و آسونتر میبخشم و میگذرم، و من امیدوارم که با کمک این تمرین چند روزه، از ابتدای دی ماه 91 زندگی بهتر و زیباتری رو برای خودم بسازم و انسان بهتری بشم.

پ.ن:این روزها مدام یاد داستان کوتاه"آخرین شب دنیا"از "بردبری" و نوشته فوق العاده "هلن کلر" به نام "سه روز برای دیدن " هستم.پیشنهاد میکنم بخونیدشون.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٢٧ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط س. نظرات ()


 Design By : Pichak