ساده مثل زندگی

آمد! همین حالا! بهار را می گویم. همین حالا آمد. آمدنش را نه ساعت اعلام کرد و نه صدای توپ. امسال و این بار آمدن بهار را صدای آذرخش و بوی باران اعلام کرد. صدایش را که شنیدم با همان لیوان چای که دستم بود دویدم پشت پنجره. پنجره ها را باز کردم و پرده ها را کنار زدم. گیره مویم را باز کردم و دستم را دراز کردم زیر باران، چشمهایم را بستم و با تمام وجود بهار را حس کردم.

لحظه سال تحویل عالی ای بود برای من که از لحظه سال تحویل همیشگی بیزارم.

عکس بالا احساس الان من است. اینجا میگذارمش تا این حس خوب برایم یادگار بماند!

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٤ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط س. نظرات ()


 Design By : Pichak