ساده مثل زندگی

معلمی را تصور کنید که در محیط مدرسه بسیار متین و موقر است و جدی و در بیرون از مدرسه و ارتباط با دوستان و فامیل خیلی راحت و شیطون. خانم معلم قصه ما بعد از سپری کردن دو هفته شلوغ و پر کار و پر از مهمون بازی و گردش با یک گروه دوازده نفری از دوستان و فامیل نزدیکش برای تفریح و تمدد اعصاب به یک پارک آبی می رود. آنجا تا می تواند آب بازی می کند, روی سرسره های آبی جیغ می زند, می رقصد, سر به سر دوستانش می گذارد, بلند بلند می خنددو شیطنت می کند. خلاصه خود خودش می شود فارغ از کسوت متین و موقر معلمی! که ناگهان, درست زمانی که فکرش را هم نمی کند, کسی یا بهتر بگویم کسانی به نام صدایش می کنند. حدس بزنید چه کسانی؟ بله, یک گروه از دانش آموزانش که از ابتدا تا همین لحظه آنجا بوده اند و همه حرکات خانم معلم را دیده اند ولی به گفته خودشان خجالت کشیده اند مزاحم شوند و سلام کنندخجالت

این معلم بخت برگشته من بودمنیشخند و آن گروه دانش آموز, بچه های شیطون کلاس من!

باز هم خدا را شکر که کلاسها تعطیل است وگرنه شک نکنید که کاریکاتور من در حال شیطنت روی تخته همه کلاسها بود و تک تک حرکات و گفته هایم با جزییات جزو مهیج ترین خبرهای مدرسهخجالت

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱٧ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ توسط س. نظرات ()


 Design By : Pichak