ساده مثل زندگی

 

هر وقت دانسته یا ندانسته دیگران را اذیت می کنم, حرفی می زنم یا کاری می کنم که برنجند, خودم به شدت ناراحت می شوم و عذاب وجدان می گیرم. حتی اگر حق با من بوده. شخصی هست_یا بود؟_ که زیاد به مسایل خصوصی زندگی من دخالت می کرد و سوالهایی می پرسید که نباید و یا شوخی هایی که به جا نبود. من هم همیشه با خنده و شوخی سوال اصلیش را بی جواب می گذاشتم تا مثلا غیر مستقیم به او بفهمانم نمی خواهم راجع به این مسایل صحبت کنم. این بار که دوباره مساله را در جمعی مطرح کرد, روشن و واضح گفتم که دوست ندارم کسی به مسایل شخصی زندگیم سرک بکشد و این سوالها_ شوخی یا جدی_ به ایشان مربوط نمی شود. عصبانی شد و قهر کرد و رفت! کسی هم حق را به او نداد. ولی نکته جالب اینجاست که این بار اصلن ناراحت نشدم که کسی از من رنجید. الان بیش از48 ساعت است که منتظر عذاب وجدان هستممتفکر ولی خبری ازش نیست. آرام آرامم!

مطرح کردن دوباره و چندباره بعضی چیزها نه تنها قشنگ نیست که گاهی خیلی زشت و زننده است. کی یاد می گیریم در شخصی ترین گوشه های زندگی هم سرک نکشیم؟

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/٤ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط س. نظرات ()


 Design By : Pichak