ساده مثل زندگی

این روزها همه از خونه تکونی و خرید عید صحبت می کنند. شما چطور؟

راستش اینه که من خیلی اهل خرید عید نیستم.درستترش اینکه خرید عید دوست ندارم, گرچه جنب و جوش و شلوغی خیابونها رو در روزهای نزدیک عید خیلی دوست دارم. حس زندگی و امید داره برام.

ولی خونه تکونی رو که باید انجام داد. من هم دست به کار میشوم و از گلدانها شروع می کنم. گندمی ها رو به گلدون بزرگتری منتقل می کنم و گلدونهای قبلی آنها, میشه خونه جدید حسن یوسف ها. قلمه ها فیتوس رو توی گلدون جدیدی می کارم و از برگ بیدی ها قلمه می گیرم.چند تا گلدون می ذارم بیرون پشت پنجره تا بروند به پیشواز بهار.

بعد نوبت کتابخانه ها و کمدهای کتابخانه است. دسته های کاغذ رو بیرون میارم و دسته دسته می کنم. یک دسته رو میگذارم برای بازیافت, یک دسته برگه یک رو سفید رو میبرم مدرسه(بله!کمبود کاغذ) و یک دسته رو دوباره برمی گردونم به کمد کتابخانه. چند تا از کتابهای قفسه ها هم راهی کتابخانه مدرسه می شوند.

حالا نوبت به کمد لباس و دسته کردن لباسها رسیده. یک دسته از لباسها که معمولا هدیه گرفتم و نپوشیدم و می دونم نمی پوشم رو کنار میگذارم تا ببرم به جایی که می شناسم. دکمه های شل شده و درزهای باز شده رو می دوزم و کمد رو مرتب می کنم. کفشها می شویم و یا واکس میزنم.

یک روز کامل وقت صرف این کارها کردم ولی اصلا بوی عید و خونه تکونی رو احساس نمی کنم. محلول شیشه شوی و روزنامه رو بر میدارم و میرم سراغ آینه قدی. بوی شیشه شوی که به مشام میرسه باور میکنم در حال خونه تکونی هستم.بعد یاد در و دیوار و شیشه و آشپزخونه ای هستم که باید تمیز بشوند. از خودم می پرسم چرا خونه تکونی برای من عجین شده با پنجره های باز و بوی شیشه شو؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٢ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط س. نظرات ()


 Design By : Pichak