ساده مثل زندگی

مهمانی تمام شده و مهمانها رفته اند. خانه دوباره ساکت و مرتب است. از آنهمه صدا و خنده و بازی, چند خاطره مانده و یک رژ صورتی_که نمی دانم مال کیست- و پای آینه جا مانده و تلفن اسباب بازی شکسته امیرعلی. و البته کادوی تولدم که روی طاقچه نشسته! کادویی که دخترک شیرین زبان از قبل مشخصاتش را تلفنی لو داده بود: بابا کادو خریده-صورتی- با چسب- بیارم برات.

و البته هدیه کادوپیچ شده ای که قرار بود من به کسی بدم و جایی گذاشته بودم که جلو چشمم باشه و فراموشم نشه که شد!

پ ن: چه قدر خوبه که یک ماه بعد از تولدم, هنوز هدیه تولد می گیرم. کاش ادامه داشته باشه. هدیه گرفتن حس خوبی دارهخیال باطل

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٧ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط س. نظرات ()


 Design By : Pichak