افطاری, دیروز, امروز

افطاری دعوتیم. نشسته ایم توی رستوران و سوپ و شله زرد خورده ایم. احوالپرسی کرده ایم و لبخند زده ایم به کسانی که مدتهاست ندیده ایمشان و حرف مشترکی نداریم با هم. حالا وقت غذای اصلی یا شام است و من با غذایم بازی می کنم تا دیگران شام بخورند و مهمانی تمام شود و برویم دنبال زندگی خودمان. خانم بزرگ، بزرگ فامیل، روبروی من نشسته. می پرسد:چرا غذا نمی خوری؟رژیمی؟ ماه رمضون رژیم نگیری از پا میافتی. می گویم:" نه، همون سوپ و شله زرد برام کافیه. الان افطار خوردم دیگه جای شام ندارم".به بقیه نگاه می کنم. خیلی ها میل به پلو ندارند و با غذایشان بازی می کنند. خانم بزرگ رد نگاهم را می گیرد و می گوید:" یادش بخیر ماه رمضونای قدیم. هرشب افطار خونه یکی از فامیل دعوت بودیم."رو به من ادامه می دهد:" شب اول خونه پدربزرگت بود و بعد مهمونیها شروع میشد. غذا هم به خواست پدربزرگت ساده بود. یا آش رشته بود، یا آش ماست یا آش گندم. با حلوا یا شله زرد یا ماقوت. کتلت یا گوشت و بادمجان. بعد افطار هم مردها توی یک اتاق جمع میشدند و دوره قران داشتند و خانوما هم دور بودند و مشغول بگو و بخند." وسط حرفش میپرم:"وغیبت" میخندد:" نه!نمیشد غیبت کنیم.چون همه بودند. همه دور هم بودیم تا نیمه شب. یادش بخیر چه شبهایی بود".

از دور هم نشستنهای طولانیشان که میگوید به کارکنان رستوران نگاه می کنم که انگار با نگاهشان پیام می دهند زودتر بخورید و برید تا ما هم بریم پی زندگیمون. چشمهایم را می بندم و به مهمانخانه بزرگ خانه پدربزرگ فکر میکنم و سفره های خوش نقش و نگارو ظرفهای چینی گل سرخی مادربزرگ. چشم که باز می کنم نگاهم قفل می شود به ظرفهای یک دست سفید رستوران و سفره های شفاف پلاستیکی!

و این افطارهای بی ربنا ....

/ 4 نظر / 7 بازدید
لیلا

بازم خدارو شکر .گر مسلمانی از این است که حافظ دارد وای اگر از پس امروز بود فردایی! میگم قربون دستت توکه رزیم داری همون چیه وسط برام تبدیل به یک علامت سوال شده بده اینور!همونی که نصفش نیست![نیشخند]امسال 8افطاری رستوران دعوت شدیم!فردا هرباریوم هستیم نمیای؟[چشمک]

یاس رها

زندگی مدرن این روزای ما هزار هم خوب و شیک باشه یه چیزیش کمه،یه چیزی که کمی ش زیادی به چشم میاد...یه چیزی مثه محبت!

لیلا

منظورم این بود سالهای بعد دیگه شاید همین رستورانم کسی افطاری نده خودت درست کردی؟افرین

بانوي شهر بهشت

دوسال پيش كه ازينا براي ما درست نكردي رفيق اضطراري