رنگهای گمشده

امروز از سر بی حوصلگی تلویزیون روشن کردم.یک فیلم هندی پخش میکرد. یک مساله خیلی توجهم رو جلب کرد.اینکه زندگی هندیها چقدر شاد و رنگی رنگی بود. مدرسه توو فیلم رو دیدم که پر از رنگ بود و به مدرسه مثلا شیک و جدید قهوه ای خودم فکر کردم. لباسهای خوشرنگ معلم خوشتیپ فیلم رو دیدم و به لباسهای مدرسه خودم و صورت بی روحم فکر کردم. لباس بچه ها رو دیدم و یادم امد از لباسهای فرم قهوه ای بچه های مدرسه خودمون.آه از نهادم بلند شد.بعد خونه خودم رو با دقت نگاه کردم و از ته دل آه جانسوزتری کشیدم.بعد از ظهر توو خیابون هم با دقت آدمها و خیابانها رو نگاه کردم.اصلا قشنگ نبود. حس دلتنگی داشت.پر از رنگهای تیره و خنثی تکراری.

واقعا چرا رنگها توو زندگی ما کمرنگ شدند؟چرا تعداد رنگهای زندگیمون رسیده به تعداد انگشتهای دست؟چرا فکر میکنیم هر چه تیره تر یعنی شیکتر؟ چرا لباسها و وسایل رنگیمون هم کمرنگ یا به عبارت دلخوشکنک ملیح هستند؟عجیب نیست که افسردگی و بی حوصلگی توو زندگیمون بیداد میکنه. باید با رنگها آشتی کنیم و بیاریمشون به زندگیمون.رنگها مهمونهای بی ریاو خودمونی هستند و زندگیمون رو پر از شادی وامید وتازگی میکنند.

به خودم قول دادم اولین خریدهام رنگی رنگی باشند.

/ 3 نظر / 8 بازدید
لیلا

آآآآآآآآآآآآآآآفرین!بدجور با این رنگ موافقم بدجور. هند یعنی بازی رنگ!رنگهای جیغ و متضاد همه وهمه یعنی شور زندگی. ما شدیم رژیم کمونیستی شوروی سابق با رنگها و فرمهای یک شکل.اون که فرو پاشید ما معلوم نیست کی!!!باور کن از انرزی رنگ غافلیم باور کن ![گل]

لیلا

الان بگم ویلاگ نویسی این نیست که یک چیزی بنویسی بری سال دیگه بیای[رویا]

fiuna

سلام منم مهمون جدیدم. راست میگی هند با اینکه درصد فقر بسیار بالایی داره ولی مردمش دلخوشند. من سعی کردم که این بی رنگی رو با کوچکترین چیزای ممکن از زندگیم رنگی کنم و بیشتر کسانی که خونه ام رو دیدن از تناسب رنگهاش خوششون اومده ولی متاسفانه هنوز تو لباس پوشیدن یه چیزایی مانع میشه .با اینکه اینجا منعی نیست و امسال هم تنوع رنگ مده ولی امان از این آموزشهای غلط....