شهریور

شهریور که می آید و گرمای هوای شهرم می شکند، حالم کم کمک خوش می شود. این روزهای بعد از نیمه شهریور و روزهای مهر و آبان روزهای دوست داشتنی من هستند. نسیمی که می وزد و خنکم می کند و گرمای آتشین تیر و مرداد را می برد, انگار بیدارم می کند. برگهای رنگارنگی که زمین را پر می کنند, صدای گنجشکها و کلاغها و قمری ها، غوغای نوشت افزارها و کیف و کتاب و سرو صدای مدرسه و... همه و همه نشانه زندگی دوباره است. زندگی که برایم انگار در گرمای رخوتناک چند ماه گرم و کشدار قبل به خواب تابستانی رفته بود، دوباره بیدار می شود. بعد، همه چیز زیبا و رنگی می شود حتی استرس شروع مدرسه و کار و خستگی و رفت و آمد و ... زندگی ریتم خودش را دوباره پیدا می کند. حتی چای و قهوه هم دوباره طعم می گیرند و دم غروبهای خنک و یا دم صبح، جرعه جرعه شان دلنشین وگرم می شوند و من برای همه کارهایم وقت کافی پیدا می کنم و دوباره منظم و کوشا و فعال می شوم.

پ ن: بگذر تابستان

پاییز حال مرا بهتر می فهمد...

/ 1 نظر / 14 بازدید
پری

هر سال ، از ابتدای بهار که ته جاده اش ، غول گرمای تابستان به کمین ایستاده ، فقط فکر آمدن پاییز ، به ادامه ی زندگی امیدوارم میکند . واقعا.