نمایشگاه کتاب

دیروز رفته بودم نمایشگاه کتاب ناشران داخلی که در شهرما برگزار شده. قبل از رفتن یادم بود که چندتا عکس بگیرم ولی چشمم که به کتابها افتاد یادم رفت. عکس بالا رو از سایت یک پزشک برداشتم.

نمایشگاه خیلی معمولی بود.از شلوغی نمایشگاه و قیمت بالای کتابها و کتابهای تکراری و شکایت اتشاراتیها از کتاب نخریدن مردم که چیزی نمیگم.اینارو همه میدونند. بذارید من از بوی خوش کاغذ بگم و دلبری جلد کتابها.از بچه های 5و 6 ساله ای که با کنجکاوی و اشتیاق به کتابها نگاه میکردند تا خانمها و آقایون مسنی که با لذت مجذوب کتابها شده بودند.(هر وقت میبینم بچه ها یا افراد به ظاهر مسن کتاب میخونند کیف میکنم)بذارید از چندتا پسر جوون بگم که هر کدوم شاید بیشتر از 20 جلد کتابهای مختلف خریده بودند.برق چشماشون رو هنوز یادم هست.از مادران جوانی میگم براتون که بچه های کوچولوشون رو تو کالسکه گذاشته بودند و امده بودند کتاب ببینندوکتاب بخرند تا مادربزرگهایی که در محوطه باز نمایشگاه بچه داری میکردند.

سالن کتابهای آموزشی و کمک آموزشی از بقیه سالنها شلوغتر بود با قیمتهای نسبتا بالاتر.من واقعا نمیدونم مگر بچه های اول ابتدایی احتیاج به کتاب کمک اموزشی و دیکته شب دارند؟بابا و مامان و معلم عزیز اجازه بدید بچه با خوندن کتاب و مجله و روزنامه و... خوندن و نوشتن یاد بگیره،بذارید چطور یاد گرفتن رو یاد بگیره نه اینکه وابسته اش کنید به انواع کتابهای کمک درسی که فقط با تکرار یک سری مفاهیم خاص رو حفظ کنه و کاربرد و چراییشون رو ندونه.

- چه قدر رمانهای شبیه هم زیاد بودند .اسمهاشون هم شبیه هم بود یا اسم یک دختر یا یک کلمه + عشق.

- رمانهای قدیمی هم زیاد دیدم: دزیره، بلندیهای بادگیر، مادام بوواری،...

- جای چندتا از ناشرهای خوب خالی بود.

- کتابهای روانشناسی و تفکر مثبت هم زیاد بودند. جالبه که بعضی انتشارات یک کتاب رو با چند تا ترجمه مختلف عرضه کرده بودند.

- یکی،دو تا انتشارات شهر ما یک سری کتابهای جالب منتشر کرده بودند که نوآوری بود البته تا جایی که من میدونم.(نمونه شبیه خارجیشو دیده بودم)

- انگار قشر کتاب د.ست و کتاب خوان به نسبت ساده پوش هستند.برای من و همراهانم جالب بود اکثر خانمها مانتوهای ساده و اسپرت داشتند با مقنعه یا شال و روسریهای ساده و آقایون هم لباسهای ساده و معمولی مرتب.(در نمایشگاههای دیگه تنوع لباس و تیپ و آرایش خیلی زیاده)

-ما از ساعت 2 که  شروع نمایشگاه بود آنجا بودیم. هر دقیقه شلوغتر میشد و دیدن کتابها سختتر.

- چند تا از غرفه داران به کسانی که بار سنگین دستشون بود و محو تماشای کتاب غرفه آنها هم بودند(مثل من)صندلیهای خودشون رو تعارف میکردند که ما از همین تریبون ازشون تشکر میکنیم.لبخند

- من هم بالاخره توانستم کتابی رو که چند وقتی بود میخواستم و پیدا نمیکردم، بخرم.

-نمایشگاه و بازدیدکنندگان پر از انرژی مثبت بودند.

-نتیجه اینکه نمایشگاه کتاب خوب است و حس خوبی دارد، کتاب خریدن بهتر است و حس بهتری دارد و کتاب خواندن بهترین است و بهترین حس را دارد.

/ 5 نظر / 18 بازدید
pouya

سلام وبلاگ نوپای ایرانتکست افتتاح شد اگه تونستید بیاید و با نظراتون من رو خوشحال کنید ممنون

لیلا

گزارشت از نمایشگاه عالی بود.ولی ذهنم درگیر نبود کاغذ موند.درگیر کج فهمی در سیستم اموزشی اینروزا!

روی ماه خداوند را ببوس

عاشق نمایشگاه کتابم و خاطرات و خطراتش! سلام امشب با حلزون به روزم! دعوتید به یه فنجون قهوه...

ترنم

دقیقا نمایشگاه کتاب از اون جاهایی است که میشه توش برق چشم ها را دید

معلم فیزیک

اگر کتاب خوندن رو از من بگیرن مثل اینه که هوا رو گرفتن!