از حسرتها

مهمانی بود. تحصیلات مهمانان از لیسانس شروع می شد تا phd و دکتری تخصصی پزشکی.تفاوت سنی بین مهمانان حدود 12 سال, ولی همه جوان. بین صحبتها, یکی از مهمانان رو به خانم دکتر متخصص کرد وگفت:" خوش به حالت فلانی. من خیلی دوست داشتم درسم رو ادامه بدم ولی نشد, زندگی جور دیگه ای سرگرمم کرد." خانم دکتر گفت:" جایی که هستی و زندگی که داری خیلی هم خوبه. منو ببین. هیچی از جوونیم نفهمیدم. بهترین روزهای زندگیم بین کتاب و امتحان و استرس درس گذشت" یکی دیگه گفت:"پس من چی که هم درس خوندم و در فلان رشتهphd گرفتم و الان کار مناسب تخصصم ندارم" ان یکی گفت:" من رشته تحصیلی و شغلم رو دوست دارم, ولی..." یکی دیگر گفت.... . آن یکی جواب داد.....

قصه پر غصه ای بود که بین این جمع جوان و تحصیلکرده شاید هیچ کدام آنجایی که دوست داشت نبود و روزگار جور دیگری بازیش داده بود. اولی دلش مدرک تحصیلی دومی را می خواست, دومی شغل سومی را, سومی موقعیت اجتماعی چهارمی را, چهارمی بچه ناز پنجمی را , پنجمی و ششمی و....

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک

می میرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچ کس به خانه اش نمی رسد

شعر از گروس عبدالملکیان

/ 7 نظر / 14 بازدید
علی

سلام دوست عزیز. این تراژدی همیشه وجود داشته [لبخند]

عادله

سلام. ما یک سری هدفها تو زندگیمون داریم که براشون خیلی تلاش میکنیم و تنها انگیزمون هم براورده شدن خواسته هامون هست ولی در اکثر موارد حتی وقتی هم به اونا همون طور که دقیقا میخواستیم میرسیم پشیمون میشیم یا مثلا دلمون یک چیز تازه و یک تجربه جدید میخواد.مثلا من خودم اینقدر دلم میخواد الان رشتم هنر بود با اینکه وقتی اومدم رشته ریاضی از بقیه رشته ها همه بدم میومد.دلیلش چیه؟؟؟؟سلیقمون عوض میشه؟؟تجربمون بیشتر میشه؟؟؟؟نتیجه راه ها و زندگی بقیه رو میبینیم؟؟؟؟یا وقتی خودمون رو بابقیه مقایسه میکنیم مرغ همسایه همیشه غازه ؟؟؟؟؟راستی شعرش خیلی قشنگ بود.

لیلا

همه درحسرت چیزی که ندارن

اکرم سلیمی

همه ی دوستام می دونن که یکی از بزرگترین آرزوهای من گرفتن مدرکی بود که توی مشتم بود-بقول ارسطوی پایتخت!- ولی خب نشد (البته الان چند روزیه که دیگه نیست!) [پلک]یکی از دوستام که آلمان دکتری می خونه به من گفت من در حسرت یه زندگی معمولی مثل توام....خوشبختی دوست داشتن داشته هاست..این جمله ی ساده به من خیلی وقتها حس خوب می ده...شاد باش که حقته خانوم.

نبات

خیلی این نوشته به دلم نشست ... چقدر ما آدمها با مقایسه های نادرست زندگی رو به کام خودمون و بدتر به کام نزدیکترین آدمها به خودمون تلخ می کنیم بدون اینکه یک لحظه فکر کنیم شاید چیزی که ما داریم آرزوی دور فرد دیگری باشد ....

هانیه

وای که چقدر این حرف درسته. همیشه مرغ همسایه غازه. چی می شد میتونستیم دوباره و سه باره زندگی کنیم که حسرت به دل نمونیم؟

الف.م

از همه اینها گذشته اون عکس چقدر وسوسه انگیزه وسوسه ی خوردنشون نه، درست کردن شون [لبخند]