برای خداحافظی هیچ وقت دیر نیست

برای خداحافظی هیچ وقت دیر نیست

مجموعه داستانهای کوتاه با مقدمه فرخنده آقایی

گردآورنده: الهه رضوانی

انتشارات سخن گستر

مردم دوستش داشتند. زیاد بلند نبود. چشم های میشی و معصومی داشت. ساده و زودباور بود. موهای مجعد قهوه ای رنگ داشت. بره سفیدی بود که دشتی برای رهایی و دویدن نداشت. سال بعد باید می رفت سربازی. عقب هم افتاده بود و دیرکرد داشت. نمی شد. نمی توانست زودتر برود. صبح ها که بیدار می شد تلخ و گرفته بود. از زنده بودنش دلگیر می شد. ولی ظهرها و عصرها حال بهتری داشت. مردم را که می دید حالش بهتر می شد. فکر می کرد:" من می توانم جای هر کدام از این ها باشم. زن داشته باشم, بچه و ماشین. کت و شلوار بپوشم و با زن و بچه هایم برویم زیارت؛پابوس امام رضا." و چقدر توی این هجده سال دلش می خواست حرم امام رضا را ببیند. چیزی ته قلب اش بود که مطمینش می کرد ته همه ی این ها خوشی است، راحتی است؛ مثل دراز کشیدن توی ایوان و درحال درازکش هندوانه و چای خوردن. مثل بوی خوش ادکلن سلمانی وقتی به پشت گردنت می زند. ...

قسمتی از داستان "یحیی" نوشته زوست خوبم " اکرم سلیمی"

/ 2 نظر / 22 بازدید
محب ولایت

بسـ‗_‗م الله الرحمـ‗_‗ن الرحیـ‗_‗م الحـ‗_‗مد لله رب العـ‗_‗المین اللًّهُـ‗_‗ـمَ صَّـ‗_‗ـلِ عَـ‗_‗ـلَى مُحَمَّـ‗‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗_‗ـَد و عَجِّـ‗_‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗_‗ـم سـ‗_‗لام علـ‗_‗یکم __████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█ ________█ امام باقر(علیه السلام) فرمودند: مَن کَفَّ غَضَبَهُ عن النّاس کَفَّ اللهُ عنهُ عَذابَ یومَ القِیامة. کسی که خشمش را از مردمان باز دارد خداوند نیز در روز قیامت عذابش را از او باز می دارد. جهادالنفس، حدیث 532

پری

ممکن هست اسامی چند نویسنده ای که در این مجموعه کاری ازشون منتشر شده بنویسید ؟