تعبیری دیگر...

 

اما هوشیاری و ذهن زنده زنان آبادی نمی گذاشت که روزهای عزاداری سرد بماند.و این آفریدگان غریب جهان چه کارها که نمی کردند. گهواره ای که به نوبت بچه ای در آن جا می گرفت و زنها دورش می نشستند،آن را تکان می دادند و نوحه می خواندند. سرداری بی سر که هرسال با پنبه ساخته می شد.سرداری عاشق که یک روز در صحرایی دور با حاکمان ولایات دور دست به خاطر تیترموک* جنگید.زنها در نوحه های خود می گفتند که در آن روزها پرندگان کوچک را به هر بهانه ای می کشتند و سردار که نمی خواست آواز آن پرنده غریب درجهان خاموش شود با یارانش به آن صحرای دوردست رفت و در آنجا هر قطره ای از خونشان در هیبت مرغی دریایی درامد ‘ مرغان دریایی غریبی که در جستجوی آب به سوی دریاهای جهان پرواز کردند.

روزهای عاشورا جفره پر از مرغان دریایی میشد.

تیترموک:پرنده شادی و خوشبختی

اهل غرق-منیرو روانی پور

/ 3 نظر / 18 بازدید
لیلا

نمیدونم چرا الان دراین سن با این سبک ادبیات داستانی ارتباط نمیگیرم