ارمیا

 

ارمیا

نوشته: رضا امیرخانی

همه ی مادرها با هم اشتراکاتی دارند. همه مادرها مثل هم هستند. این هیچ ربطی به پسرها ندارد. پسرها هر کدام روحیه ی خاصی دارند اما مادرها روحیه ای مشترک دارند. چیزی در روحیه شان وجود دارد که در همه ی آن ها مشترک است. این همان چیزی است که به لغت مادر معنای خاصی می بخشد، معنایی که در کم تر کلمه ای وجود دارد. بعضی کلمات جنس شان با بقیه فرق می کند، مادر هم یکی از همان هاست.

این کتاب یکی از معدود کتابهایی بود که خیلی راحت و بدون عذاب وجدان و کنجکاوی برای ادامه اش، نیمه خوانده رهایش کردم. شخصیتهای کتابهای امیرخانی برایم غریبه اند. درکشان نمی کنم. دوستشان ندارم.

/ 6 نظر / 69 بازدید
ساده

کتاب ارمیا رو فکر کنم دوسال پیش خوندم بدک نبود [لبخند]

نبات

من هم یکی از کتابهایش که حتی اسمش هم یادم نمونده رو چند وقت پیش نصفه خوندم ... منم عذاب وجدان نداشتم یادمه یه مجموعه داستانهای کوتاه بود همش شعار بدون ارزش ادبی با مفاهیم سطحی ... سمیرا خانم بازم اشتراک [چشمک]

لیلا

چه خوب گفتی .مدتهاست میخوام امیرخانی بخونم .درضمن چه قالب قشنگی داری به منم سرمیزنی؟![نیشخند]

الف.م

اتفاقا دیشب کنجکاو شده بودم اینبار از کتابهای امیرخانی بخونم . چون تو نمایشگاه کتاب دیدم مقابل غرفه ی انتشاراتش غلغله ست و همه کتابهاشو می خریدن...

رُحَما

چه قدر سلیقه ها متفاوته!! من "ارمیا" رو دوبار خوندم : )

عادله

من همه کتابای امیرخانی رو نخوندم فقط ارمیا و قیدار البته من او رو هم گرفتم بخونم.میدونین من تاحالا خیلی کتاب نخوندم ولی از مدل نوشتن امیرخانی خیلی خوشم میاد خیلی صمیمی مینویسه واسه همینم ارمیا رو با اینکه شخصیتش رو نمیفهمیدم و ازش خوشم نمیومد تا آخر خوندم.من سخصیت ارمیا رو نه دوست داشتم و نه درکش میکردم ولی حال و هوای ارمیا رو خیلی قشنگ توضیح داده بود.میتونین از این قبیل نویسنده ها بهم معرفی کنین؟مرسی